کارن کمک بابایی شده
یه چند روزه که پام شکسته و خونه نشینم . اوایل کارن از گچ پام می ترسید و جلو نمیومد اما اروم اروم بهتر شد و الان هم به محض اینکه میخوام پاشم میره عصا رو میاره و بعدش هم دست منو میگیره و باهام میاد و جالب اینه که دائم موقع راه رفتن بهم میگه " یواش ... بابایی مواظب باش .... یواش " ...
نویسنده :
نیما و عادله
16:59
کارن در دهکده آرامش
چند روز پیش با دوستامون رفتیم کنار سد و دهکده ارامش . به کارن خیلی خوش گذشت و از اونروز به بعد هر کی رو میبینه میگه " رفتم لب رودخونه سنگ انداختم تو اب بعدش اب اومد بالاااااااااااااااااااااااااا " ...
نویسنده :
نیما و عادله
19:55
پسر بابا و بابا
یه مدته که برای پسرم بیشتر وقت میگذارم و باهاش بازی میکنم و حس خیلی خوبی دارم . کارن الان 22 ماه از عمرش رو پشت سر گذاشته و تو اوج شیرین زبونیشه . پسرم دیگه بطور کامل حرف میزنه و خواستشو بزبون میاره . وقتی تلفن زنگ می خوره گوشیو بر می داره و می گه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام . عاشق کتابه و دوست داره براش بخونیم . کتاب شعر هاشو کلا حفظ شده فقط کافیه اول هر بیت شعر رو براش بخونی اونوقت می بینی چطور با شیرین زبونی بقیه شعر رو می خونه بعد از کتاب عاشق ماشینه و وقتی میریم اسباب بازی براش بخریم فقط ماشین می خواد و فکر کنم تا الان یه 20 تایی ماشین داره . دنت هم خیلی دوست داره و وقتی بهم تلفن می زنه میگه بابایی دنت بیسکوییت...
نویسنده :
نیما و عادله
0:57
بازی بازی بازی
این پسر ما انقدر بازی میکنه که اینجوری هلاک میشه و رو مبل می خوابه!!!!! ...
نویسنده :
نیما و عادله
23:38
کارن و شمع تولد
کارن عاشق فوت کردن شمع تولده و هر جشن تولدی که میره شمع ها رو می خواد فوت کنه و همش میگه بابایی خودم فوت کنم!!! ...
نویسنده :
نیما و عادله
23:34
سلام ما اومدیم
سلام به همه دوستداران کارن ما بعد از یک وقفه یکی دو ماهه دوباره برگشتیم و برای شروع اینم چند تا از عکس های جدید کارن ...
نویسنده :
نیما و عادله
0:23
گردش با کارن در یک روز جمعه
امروز با کارن رفتیم گردش و پسر ما از اینکه یه روز خوب رو با یه هوای عالی بیرون از خونه گذرونده بود حسابی کیف کرد. اول رفتیم سالار دره و کلی اونجا کارن دور زد و خوش گذروند بعدش هم با هم رفتیم دریا و حسابی با کارن فوتبال بازی کردیم. کارن با توپ بازی میکرد و شوت می زد و دائم می گفت......... گل گل گل گل گل ...
نویسنده :
نیما و عادله
0:48
کارن در بوف
دیشب رفتیم فست فود بوف و کارن خیلی پسر خوبی بود دست تو دست ما تو مرکز خرید قدم زد و ویترین مغازه ها رو تماشا کرد و بعدش هم که رفتیم بوف تا شام بخوریم یه سیب زمینی سرخ کرده واسش گرفتم و اونم از خدا خواسته نشست رو صندلیش و مشغول شد ... ...
نویسنده :
نیما و عادله
14:54
کارن در نوروز91
پسرمون دومین عیدش رو تجربه کرد و امسال با تعجب به هفت سین و دید و بازدید ها و سایر مراسم عید نگاه می کرد. ...
نویسنده :
نیما و عادله
11:16












